شلیک کینه به قلب زیبا

عصر روز یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲، در خیابان عمار شهر ارومیه، مردی به اسم جلال صیاد همسر سابقش را چند روز بعد از طلاق با ۳ گلوله کشت و گریخت.

عامل قتل این زن جوان و نقاش که چند روز بعد از حکم رسمی طلاق از سوی شوهر سابقش با شلیک گلوله به قتل رسیده‌، همچنان متواری است.

این زن جوان به نام زیبا صیاد که اهل ارومیه بود، سه سال قبل به دلیل خشونت‌های بی‌حدی که در خانه شوهری تحمل می‌کرد با کمک پدر و برادرانش از آن خانه بیرون آمد و درخواست طلاق داد. در آن خانه دو عروس و خانواده شوهر یکجا زندگی میکردند. زیبا با سختی زیاد ثابت کرد مورد خشونت همسرش قرار دارد و ادامه زندگی مشترک برایش امکان‌پذیر نیست. زیبا با حمایت کامل خانواده اش به دادگاه مراجعه کرد و در نهایت دادگاه حکم بر طلاق صادر کرد اما ۸ روز بعد از این ، شوهر سابق او که پسرعمویش نیز هست در روز روشن او را در آموزشگاه طراحی و در جلوی چشمان دانش آموزان ۱۰ تا ۱۵ ساله با دو گلوله به قلب و یک گلوله به مغز او را به قتل رساند.

زیبا در یک خانواده ی پر جمعیت به دنیا آمد و ۷ برادر و ۵ خواهر داشت. زیبا برخلاف اکثر قربانیان خشونت که پشتوانه خانواده را ندارند، حمایت کامل پدر، مادر و برادرانش را به همراه داشت.

برادر زیبا درباره زندگی خواهرش و چگونگی این حادثه گفت: زیبا وقتی خیلی جوان بود در یک ازدواج سنتی با پسرعمویمان جلال صیاد ازدواج کرد. او بعد از این ازدواج دیگر خوشحال نبود. زیبا صاحب دو فرزند شد اما در تمام سال هایی که خانه ی پدری پسرعمویم زندگی می‌کرد شرایط بسیار سختی داشت و اجازه دیدار با ما که خانواده‌اش هستیم را نداشت. زیبا هیچوقت از مشکلات و رنج هایی که میبرد به ما نمیگفت و همیشه تظاهر به این میکرد که زندگی خوبی دارد.

ندیفا (نافیه)صیاد؛دزدی که نه شرف دارد نه ناموس

برادر زیبا افزود : قضیه از روزی شروع شد که ندیفا (نافیه) صیاد، خواهر جلال ، به خانه ما آمد و چند روزی برای مهمانی در خانه ما ماند.

بعد از اینکه رفتند مادرم متوجه شد که طلاهایش را آن زن (ندیفا صیاد) همراه خود برده است.

بعد خانواده ما این قضیه را به خانواده ندیفا گفتند ولی آنها انکار کردند.

با این عمل کریه ندیفا صیاد در خانه ما خبر به ما رسید که این زن در جاهای دیگر ، امثال خانه ی برادرشوهر هایش هم دست به همین کار زده و طلاهای برادرهای شوهرش و حتی سایرین رو هم دستبرد زده است.

بخاطر دزدی ندیفا صیاد خواهر جلال، این مرد به زیبا اجازه نداد تا دو سال با خانواده در ارتباط باشد.حتی تلفن همراهش را هم مصادره کرده بودند. زیبا در آن موقع یک بچه ۳ ساله و یک بچه شیرخوار داشت. به خاطر همین پدرم گفت که صبر کنید تا بچه هایش کمی بزرگ شوند.

بعد از مدتی چند بار پدرم به واسطه ی ریش سفیدان سعی کرد از راه مصلحت زیبا را از آن خانه بیرون بکشد که باز هم نشد. دیگر چاره ای جز به پلیس مراجعه کردن نبود.

پدر و برادران زیبا به پلیس مراجعه کردند و پلیس به دم در خونه ی جلال رفت. مادر جلال مصری و خواهرای دزد جلال ندا، ویدا و بسنا سریعا زیبا را در یک اتاق اسیر کردند و به پلیس میگفتند که زیبا خانه نیست. پلیس که متوجه قضیه بود وارد خانه شده و زیبا را بیرون آوردند. برادر زیبا در این مورد گفت: بعد از اینکه زیبا را از آن خانه بیرون آوردیم زیبا تمام سختی هایی که در آن ۷ سال متحمل شده بود را به ما توضیح داد و به ما نشان داد که این خانواده چقدر انسان های کثیفی هستند و می گفت جلال صیاد با خواهر بزرگش ندیفا صیاد کارشان فقط دزدی بود.نافیه یا همان نَدیفا طلا های مردم را می دزدید و دو برادرش جلال و حبیب و پدرشان جهانگیر این طلاهای دزدیده شده را می فروختند.

زیبا می گفت وقتی در آن خانه بودم همیشه من را تهدید می کردند که پدر و مادر و برادرانت را می کشیم. همیشه من را شکنجه روحی و فیزیکی می کردند.

 

“تـنـهـا چـیـزی کـه مــے تـوانـد بــے صـدا فـریـاد بـکـشـد ،  هـنـر اسـت”

برادر زیبا اینگونه به سخنانش ادامه داد: بعد از فهمیدن ماجرا ما با حمایت کامل از خواهرمان، برای طلاق به دادگاه مراجعه کردیم. زیبا افسردگی زیادی داشت به همین دلیل او را نزد روانشناس مجرب شهرمان ، خانم دکتر ثریا انوری فرستادیم. او مدت‌ها زیر نظر همین روانشناس بود تا بتواند دوباره به زندگی عادی برگردد. او به طراحی علاقه زیادی داشت برای همین به کلاس های طراحی فرستادیم. حتی برای خودش در اینستاگرام پیج زده بود و طراحی های خود را در آن پیج به اشتراک میگذاشت

برادر زیبا به حضور دخترعموی دیگرش در آن خانه اشاره کرد و گفت: دختر عموی دیگرم عروس همین خانواده ‌است. او هم چنین شرایطی دارد. شوهرش او را کتک می‌زند و آزار می‌دهد. وضعیت دخترعمویم هم خوب نیست. این خانواده کلا با عروس‌هایشان بد رفتار می‌کنند. خواهرم در زندگی با این مرد آنقدر در وضعیت سختی بود که مهریه و طلاهایی که از خانه پدری برده بود را بخشید، نفقه را بخشید و حتی از بچه‌هایش هم گذشت تا طلاق بگیرد.

 

برادر زیبا درباره نحوه قتل گفت:(( بعد از ۳ سال کشمکش بالاخره طلاق زیبا را گرفتیم، دادگاه قانع شد که ادامه زندگی در آن خانه برای زیبا غیرممکن است و حکم طلاق را داد. بعد از صدور حکم طلاق زیبا به ما گفت برای اینکه حالش بهتر شود، میخواهد در یک مغازه فروشندگی کار کند. با اینکه به لحاظ مالی نیازی نداشتیم اما چون می‌خواست حالش بهتر شود قبول کردیم کار کند. ۸ روز بعد از طلاق (روز حادثه) من زیبا را به آموزشگاه نقاشی بردم. قرار بود ساعت ۶ دنبالش بروم و او را به مغازه برسانم. ۱۰ دقیقه به ساعت ۶ مانده بود که به محل رسیدم. دیدم تعداد زیادی آدم که شبیه پلیس‌های لباس شخصی هستند آنجا ایستاده‌اند. متوجه شدم برای زیبا اتفاقی افتاده اما نمی‌خواستم قبول کنم. از ماشین پیاده شدم گفتم چه شده یکی از آنها گفت یک خانمی را زده‌اند. پلیس دیگر جلو آمد و اسم من را صدا زد. آنجا بود که فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. شوهر سابق زیبا در کلاس طراحی جلوی شاگردان ۱۰-۱۵ ساله سه گلوله به او شلیک کرد، دو گلوله به قلبش و یک گلوله به سرش. هنگامی که با پلیس به خانه ی قاتل رفتیم، خانواده ی قاتل دست می زدند و می رقصیدند که ما کار خودمان را کردیم. چند ماه از این ماجرا گذشته و عامل قتل فراری است. پدر و برادر جلال، جهانگیر و حبیب برای مدت کوتاهی بازداشت بودند و بعد از چند روز در آگاهی ماندن ازاد شدند. تحقیقات ادامه دارد اما جلال همچنان متواری است و تسلیم قانون نشده است.

برادر زیبا درباره اینکه حالا بچه‌های زیبا کجا هستند، گفت: زیبا دو پسر به اسم سیروان و دلیر دارد که به مدت سه سال آنها را ندید. بعد از سه سال با وساطت برخی از بزرگان فامیل، پدرشان اجازه داد بچه‌ها به دیدار مادر بیایند. پسر بزرگش سیروان به خوبی مادرش را به یاد داشت اما بچه کوچک اصلا مادرش را به یاد نمی‌آورد و اجازه نداد زیبا او را بغل کند. پسر بزرگش به زیبا می گفت چرا رفتی؟ چرا پیش ما نمیای؟ زیبا هم می گفت:(( کمی که بزرگتر شدی همه چیز را بهت میگم پسرم)).

 البته حالا نمی‌دانم بچه‌ها کجا هستند. اگر آنها بفهمند مادرشان به دست پدرشان کشته شده ‌است معلوم نیست چه واکنشی داشته ‌باشند. آن بچه‌ها نابود شدند.

برادر زیبا در نهایت از مردم خواست تا بیشتر نسبت به این مسائل حساس باشند تا صدای زیبا و امثال آن به همه ی جهانیان برسد : زیبا با شهادتش صدای خیلی از زنان جامعه ی ما شد. زیبا اولین قربانی جهالت مردسالاری نبوده و متاسفانه آخری هم نیست. وظیفه ی همه ی ما این است که صدای زنان قربانی خشونت و مردسالاری بشیم تا این نوع تفکر عقب مانده ی حجری در جامعه ی ما ریشه کن بشه. از مردم فهیم ایران خواهش میکنم که نسبت به این نوع مسائل بیشتر حساسیت نشان داده و بیشتر نشر بدهند.

“زیبا صیاد اسمیه که دیگه هیچوقت فراموش نمیکنم.این نقاشی رو به دو پسر کوچیکش تقدیم می کنم که تا وقتی بزرگ شدن با دیدنش یادشون بیاد مادرشون کسی بود که با هنر زندگیش زیباتر شده بود و قلب بزرگ ، سفید و پاکی داشت.” 

@amina_arab_artt

“زیبای من، تو از زندگی و امید برای دوستان سخن گفتی اما آن ها از مرگ و یغمای عشق ها می گفتند,وقتی که رفتی، انگار رهایمان کردی,آه ای خورشید گرمابخش ما,وقتی که ساکت و بی سرزمین ماندی, 💔آه ای جان ما آتش در دل و روحمان افتاد,روحت شاد فرشته ی آسمانی ام…🖤🕊“

 

“بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم,من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم ,بهر هر درد دوایی ست به جز داغ جوان ,من به دردی که,بر او نیست مداوا چه کنم ,زیبا جانم روحت شاد تو مظلومانه شهید شدی دوست هنرمندم🥺💔

@sepidartt

“زیبا جانم کنارمون نیستی و این غم رو تو سینه همه عزیزانت کاشتی امروز به اصرار خانوادم رفتم آموزشگاه جای خالیت رو دیدم که یکم دلم آروم بگیره ولی افسوس”

@simurgh.art.academy

دکتر ثریا انوری؛سند ازدواج،سند مالکیت نیست.

“تقریبا دو سال پیش بود که بخاطر اذیتهای همسر اومد کلینیک میگفت : پدرم به زور قانون منو از اون خونه آورد بیرون همیشه منو تو خونه زندانی میکرد و گوشیمم ازم میگرفت حتی نمیتونستم با خانوادم صحبت کنم پسر عموم بود و ازدواجم مصلحتی بود . همیشه با ترس از اینکه نکنه تعقیبم کنن و بهم صدمه بزنن میومد. تصمیمش طلاق بود و من مثله همیشه و بر طبق اخلاق حرفه ییم تو تصمیمش مداخله نکردم ( چون روانشناس تو همچین مواردی حق نداره بگه ادامه بده یا طلاق بگیر ) ولی کمکش کردم اعتماد بنفسش بالا بره و اضطراب زیادی که داشت رو درمان کردم و تشویقش کردم به خودکارآمدی و بعد ی مدت جلساتش رو قطع کردیم چون از نتیجه درمان راضی بود خانوادش خیلی حمایت کننده بودند و مرتب برای جلسات میومد و دیشب هم که با من در ارتباط بود دوباره از ترس هاش میگفتند با اینکه خانوادش خیلی حواسشون بهش بوده متاسفانه قاتل فقط دنبال ی فرصت بود . اکثر قاتلها بیمار روانی هستن. اونا اتفاقات رو بشکل دیگه ای پردازش میکنن به طور مشخص لوب پیشانی مغز (Frontal lobe) که وظیفه کنترل تکانه ها رو بر عهده داره بین این اشخاص عملکرد ضعیفی داره. این همون بخشیه که شما رو از واکنشهای تکانشی باز میداره . پس این اشخاص عملا هیچ کنترلی بر اتکانه ها و رفتارشون ندارند . بخدا این قاتلها قیافه ی عجیب و غریبی ندارن، خیلی راحت دارن بین ما زندگی میکنن و به همین راحتی میتونن جنایت به این بزرگی رو دامن بزنن . چون عملا کنترلی روی رفتارشون ندارن. قطعا اینجا قشر آسیب پذیر بیشتر کودکان و زنان هستن چون توانایی دفاع از خودشون رو ندارن تا کی زنان باید قربانی خشونت بشن ؟؟ !! این سومین مراجع من بوده که قربانی خشونت و عدم سلامت روان مردان شده و با این وضع نابسامان سلامت روان قطعا آخرین نفر هم نخواهد بود . به گفته خانوادش دلیل قتل این بوده که ده روز قبل طلاق گرفتن !!! اینجا مرد سالاری چه نقش پررنگی داره . هم اینکه خیلی از برچسبهای قتلهای ناموسی فقط ساخته و پرداخته ی افکار منفی تو ذهنه قاتله (مثالش مراجع پارسالم که ی خانواده ی ۴ نفری رو راحت کشت در حالیکه پارانوئید یعنی شکاک بود ) اینجا وظیفه اصلی تشخیص فقط بر عهدهی درمانگره نه عوام مردم . لطفا لطفا لطفا سلامت روان رو جدی بگیرید ( مخصوصا مشاوره ی پیش از ازدواج این اتفاق وحشتناک بدترین اتفاق امسالم بود ( تسلیت به خانواده محترمشون )

 شفاف سازی بدلیل درخواست خانواده محترمشون صورت گرفته”

 

@soraya_anvari_clinic

شلیک کینه به قلب زیبا

عصر روز یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲، در خیابان عمار شهر ارومیه، مردی به اسم جلال صیاد همسر سابقش را چند روز بعد از طلاق با ۳ گلوله کشت و گریخت

عامل قتل این زن جوان و نقاش که چند روز بعد از حکم رسمی طلاق از سوی شوهر سابقش با شلیک گلوله به قتل رسیده‌، همچنان متواری است

این زن جوان به نام زیبا صیاد که اهل ارومیه بود، سه سال قبل به دلیل خشونت‌های بی‌حدی که در خانه شوهری تحمل می‌کرد با کمک پدر و برادرانش از آن خانه بیرون آمد و درخواست طلاق داد. در آن خانه دو عروس و خانواده شوهر یکجا زندگی میکردند. زیبا با سختی زیاد ثابت کرد مورد خشونت همسرش قرار دارد و ادامه زندگی مشترک برایش امکان‌پذیر نیست. زیبا با حمایت کامل خانواده اش به دادگاه مراجعه کرد و در نهایت دادگاه حکم بر طلاق صادر کرد اما ۸ روز بعد از این حادثه، شوهر سابق او که پسرعمویش نیز هست در روز روشن او را در آموزشگاه طراحی و در جلوی چشمان دانش آموزان ۱۰ تا ۱۵ ساله با دو گلوله به قلب و یک گلوله به مغز او را به قتل رساند

زیبا در یک خانواده ی پر جمعیت به دنیا آمد و ۷ برادرو ۵ خواهر داشت. زیبا برخلاف اکثر قربانیان خشونت که پشتوانه خانواده را ندارند، حمایت کامل پدر،مادرو برادرانش را به همراه داشت

برادر زیبا درباره زندگی خواهرش و چگونگی این حادثه گفت: زیبا وقتی خیلی جوان بود در یک ازدواج سنتی با پسرعمویمان جلال صیاد ازدواج کرد. او بعد از این ازدواج دیگر خوشحال نبود. زیبا صاحب دو فرزند شد اما در تمام سال هایی که خانه ی پدری پسرعمویم زندگی می‌کرد شرایط بسیار سختی داشت و اجازه دیدار با ما که خانواده‌اش هستیم را نداشت. زیبا هیچوقت از مشکلات و رنج هایی که میبرد به ما نمیگفت و همیشه تظاهر به این میکرد که زندگی خوبی دارد

نافيه (ندیفا)صیاد:دزدی که نه شرف دارد نه ناموس

برادر زیبا افزود : قضیه از روزی شروع شد که ندیفا ( نافیه ) صیاد خواهر جلال،  به خانه ما امد و چند روزی برای مهمانی در خانه ما ماند

بعد از اینکه رفتند مادرم متوجه شد که طلاهایش را آن زن ( ندیفا صیاد ) همراه خود برده است

بعد خانواده ما این قضیه را به خانواده ندیفا گفتند و آنها انکار کردند

با این عمل کریه ندیفا صیاد در خانه مان خبر به ما رسید که این زن در جاهای دیگر امثال خانه ی برادرشوهرهایش هم دست به همین کار زده و طلاهای زن برادرشوهرهایش و حتی سایرین رو هم دستبرد زده است

بخاطر دزدی نافیه صیاد خواهر  شوهر سابق زیبا ،شوهر سابق(جلال صیاد)به زیبا اجازه نداد تا دو سال با ما در ارتباط باشد 

تلفن همراهش را مصادره کرده بود

همیشه من را شکنجه روحی و فیزیکی می کردند

زیبا در آن موقع یک بچه ۳ ساله و یک بچه شیرخوار داشت. به خاطر همین پدرم گفت که صبر کنید تا بچه هایش کمی بزرگ شوند

بعد از مدتی چند بار پدرم به واسطه ی ریش سفیدان سعی کرد که از راه مصلحت زیبا را از آن خانه بیرون بکشد که باز هم نشد

دیگر چاره ای جز به پلیس مراجعه کردن نبود

پدر و برادران زیبا به پلیس مراجعه کردند و پلیس به دم در خونه ی جلال رفت. مادر جلال مصری و خواهرای دزد جلال ندا، ویدا و بسنا سریعا زیبا را در یک اتاق اسیر کردند و به پلیس میگفتند که زیبا خانه نیست. پلیس که متوجه قضیه بود وارد خانه شده و زیبا را بیرون آوردند

برادر زیبا در این مورد گفت: بعد از اینکه زیبا را از آن خانه بیرون آوردیم زیبا تمام سختی هایی که در آن ۷ سال متحمل شده بود را به ما توضیح داد و به ما نشان داد که این خانواده چقدر انسان های کثیفی هستند و می گفت جلال صیاد با خواهر بزرگش ندیفا صیاد کارشان فقط دزدی بود

نافیه یا همان نَدیفا طلا های مردم را می دزدید و دو برادرش جلال و حبیب و پدرشان جهانگیر این طلاهای دزدیده شده را می فروختند

زیبا می گفت وقتی در آن خانه بودم همیشه من را تهدید می کردند که پدر و مادر و برادرانت را می کشیم. همیشه من را شکنجه روحی و فیزیکی می کردند

.تـنـهـا چـیـزی کـه مــے تـوانـد بــے صـدا فـریـاد بـکـشـد ، هـنـر اسـت

برادر زیبا اینگونه به سخنانش ادامه داد: بعد از فهمیدن ماجرا ما با حمایت کامل از خواهرمان، برای طلاق به دادگاه مراجعه کردیم. زیبا افسردگی زیادی داشت به همین دلیل او را به یک روانشناس فرستادیم. او مدت‌ها زیر نظر روانشناس بود تا بتواند دوباره به زندگی عادی برگردد. او به طراحی علاقه زیادی داشت برای همین به کلاس های طراحی فرستادیم. حتی برای خودش در اینستاگرام پیج زده بود و طراحی های خود را در آن پیج به اشتراک میگذاشت

Bir yanıt yazın

E-posta adresiniz yayınlanmayacak. Gerekli alanlar * ile işaretlenmişlerdir